دانشگاه MIT در طول دهه ی 1920 تصمیم به پتنت کردن نوآوری های ایجاد شده از طریق دانشجویان و اعضای هیات علمی دانشگاه ها گرفت. روش های قبلی به کارآفرینان داخلی و بیرونی دانشگاه اجازه می‎داد از تحقیقات دانشگاهی درمورد ایده های جدید و تجاری سازی آنها را بدون هزینه بهره گیری نمایند. تصمیم اتخاذ شده توسط دانشگاه MIT، دانشگاه را از وضعیت مجهول بودن به وضعیت فعال بودن در روابط صنعت- دانشگاه عبور داد و دانشگاه کارآفرین ایجاد گردید. دانشگاه MIT در طول دهه­ی 1940 دریافت که ساختارهای حمایتی سیستماتیک نیاز می باشد تا تجاری سازی دانش دانشگاهی  به صورت بالقوه اتفاق بیافتد. به عنوان مثال دانشگاه اقتصاد و بازرگانی هاروارد و دانشگاه بوستون[2] از سرمایه گذاری مخاطره پذیر برای ایجاد ارتباط نزدیک برای  مزایای مالی بهره گیری کردند. در همین زمینه پیشرفت های مشابهی در دانشگاه استندفورد رخ داد (کارلسون،2007).

مفهوم انتقال تکنولوژی اولین بار در گزارش معروف رئیس جمهور وانیر بوش[3] در سال 1945 در گزارش” دانش- مرز بی پایان” ارائه گردید (کارلسون،2007).

دوره‎ی جدید همکاری بین صنعت و دانشگاه و انتقال تکنولوژی در سال 1980 با گذر از قانون بیه دول[4] و قانون استیونسن-وایدلر[5] آغاز گردید که تأثیر بین صنعت، دانشگاه و دولت را توجیه می‎نمود (کارلسون، 2007).

قانون بیه دول، افزایش دهنده ی انتقال تکنولوژی بوده و به عنوان ابزاری جهت توسعه ی گسترده ی تجاری سازی تحقیقات آکادمیک یا به اصطلاح توسعه عملکرد سوم (برای مثال مشارکت اقتصادی) دانشگاه، دیده شده می باشد (اتزکوویتز،2003). بیه دول  منجر به ایجاد یک سیاست اهدا پتنت بصورت واحد در میان موسسات فدرال گردید، موانع مجوز دهی را از بین برد و به دانشگاه ها اجازه داد که مالک پتنت هایی شوند که از کمک های تحقیقاتی دولت فدرال بدست می آمد. قطعا این تغییرات به دانشگاه ها اجازه داد تا انعطاف پذیری بیشتری در مذاکره در مورد قراردادهای مجوز دهی داشته باشند و بنگاه ها نیز تمایل بیشتری به درگیر شدن در این قراردادها داشته باشند(سیگل و همکاران،2003) .این گونه به نظر می رسد که بیه دول تحقیقات دانشگاهی را به کارورزان و کارآفرینانی که به دنبال تجاری سازی فناوری های دانشگاهی هستند نزدیک تر کرده می باشد (جنسن و ترزبای[6]،2001).

محققین دو “موج” تجاری­سازی را در طول تاریخ توسعه تجاری سازی، شناسایی می­کنند. اولین موج در اوایل دهه 1980 آغاز گردید. این موج را می­توان با تأسیس پارک­های علم “سنتی”، که اغلب با هدف جذب شرکت­های پیشرفته صورت می­گرفت شناسایی نمود، و افزایش بودجه­های خصوصی برای پژوهش­های دانشگاهی نشانگر افزایش همکاری با صنایع موجود بود. موج دوم که در نیمه دوم دهه 1990 تسریع پیدا نمود، با تمرکز بیشتر بر شرکت­های انشعابی، اعطای حق اختراع و واگذاری امتیاز اختراعات، نسبت به همکاری‎های عمومی صنعتی، درگیری بیشتر دانشجویان در تجاری سازی و حتی افزایش دشواری تشریح نتایج اقتصادی فعالیت های دانشگاهی، از موج اول قابل تفکیک می باشد (راسموسن و همکاران،2006). بعدها این رویکرد جدید، مجموعه ای از عناصر اصلی را توسعه داد: انتقال تکنولوژی و دفاتر مجوز دهی، تسهیلات انکوباتورها و شرکت های با سرمایه گذاری مشترک(اتزکوویتز،2002). تغییر تأثیر دانشگاه ها و ظهور سرمایه داری دانشگاهی[7] در نوشته های اسلاتر و همکاران[8] (1997)، هنرکسون و همکاران[9](2000) و بوک[10] (2003) آمده می باشد(کارلسون،2007).

چانگ[11] و همکارانش(2009) با مرور مقالات و تحقیقات گذشته دو جریان اصلی تحقیقات که به مطالعه تجاری سازی تحقیقات دانشگاهی پرداخته اند را تشریح می نمایند. یکی جریان “انتقال فناوری” می باشد(سیگل و همکاران،2003) . این جریان با بازگشت به دهه 1980 میلادی بحث می ‌کند که تجاری سازی پژوهش های دانشگاهی بایستی به عنوان فرایند انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت، نگریسته گردد. برای ارتقا تجاری سازی پژوهش های دانشگاهی، دانشگاه بایستی با شکاف انگیزشی، به موانع و تقابل بین ذی نفعان درگیر در این فرایند انتقال توجه داشته باشد.

[1] Morrill Act

[2] the Harvard Business School and Boston

[3] Vannevar Bush

[4] Bayh-Dole

[5] Stevenson-Wydler Technology Innovation Act

[6]  Jenson and Thursby

[7] academic capitalism

[8] Slaughter et al.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

[9] Henrekson et al.

[10] Bok

[11] Chang et al.

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید