• تبدیل داده به دانش
  • تبدیل داده های جمع آوری شده به دانش مورد نیاز سازمان همواره یکی از مقوله های با اهمیت می باشد. شکل(2-2) فرآیند ایجاد این این مهم را نشان می دهد. بطور حتم، تمام داده های جمع آوری شده قابل تبدیل به دانش نبوده و بایستی آغاز از طریق پردازش، پالایش و سازماندهی آنها به اطلاعات دست یابیم سپس همانطور که در شکل(2-2) نشان می دهد، با تکمیل این فرآیند، دانش مورد نظر حاصل  گردد. اندازه دانش حاصل شده از مجموعه داده های در دسترس، خود می تواند نقطه قوت این فرآیند باشد (کرمانی القریشی ،1384).

    شکل (2-2): تبدیل داده به دانش (رادینگ،1382)

     

    دانش در درون افراد هست و بخشی از پیچیدگی ندانسته های انسانی می باشد، تبدیل داده به اطلاعات و سپس به دانش، محور اصلی مدیریت دانش می باشد (داونپورت و پروساک ،1379).

    • انواع دانش
    • شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

    دانش، پدیده ای پیچیده، تغییرپذیر و چند بعدی می باشد. برای مدیریت اثر بخش، نیازمند درک ویژگی های پیرامون آن می باشد. مجزا ساختن انواع متفاوت و در عین حال مهم دانش در مدیریت و کاربرد آن بطور اثر بخش در چارچوب سازمانی، ضروری و مهم به نظر می رسد. «نوناکا» در مدل یکپارچه خود برای ایجاد دانش پویا، از دانش به عنوان عامل محرک درونی یاد می کند. دانشی که مفهومی در بر نداشته باشد در واقع اطلاعات خواهد بود و اطلاعات زمانی به دانش تبدیل می گردد که توسط اشخاص تفسیر گردیده، با عقاید و تعهدات آنها آمیخته شده و به آن مفهوم داده گردد. (نوناکا و دیگران، 2000)

    معروف ترین دسته بندی که  از دانش ارائه شده می باشد آن را به دو بخش، دانش عیان [1](تصریحی) و دانش ضمنی [2](تلویحی) تقسیم می کند (حسن زاده ،1386). تمامی منابع دانش را در این تعریف به کوه یخی تشبیه کرده اند که قسمت مشهود آن عیان می باشد. دانش عیان نسبت به دانش ضمنی آسان تر، قابل درک تر و قابل کنترل می باشد. دانش عیان، صریح و مدون می باشد؛ در حالی که دانش ضمنی نامحسوس و شخصی تر به نظر می رسد. با این ترتیب به تبیین تفضیلی تر آنها پرداخته می گردد :

     

     

    • دانش عیان(تصریحی)

    مدیریت دانش به صورت دو تأثیر مجزا، اما مکمل انجام می گیرد. تأثیر اول (حسن زاده،1386) به شناسایی و طبقه بندی دانش عیان و تأثیر دیگر، به مطالعه اینکه افراد چگونه در سازمان ها تعامل دارند، می پردازد.

  • دانش ضمنی (تلویحی)
  • دانش تصریحی و تلویحی مکمل یکدیگرند. دانش ضمنی در مرکز فرآیندهای مدیریت دانش قرار دارد. مفهوم دانش ضمنی از ابداعات فیلسوف معروف میشل پولانی [3] می باشد. دانش تلویحی بطور معناداری متفاوت از دانش تصریحی رسمی و عینی می باشد. مستندسازی این نوع دانش بسیار مشکل می باشد. به عنوان مثال مستند سازی چگونگی راندن دوچرخه بسیار سخت می باشد. انتقال یا اشتراک دانش تلویحی از طریق همکاری، کارآموزی، شاگردی، صحبت و معاشرت و دیگر تعاملات بین فردی و اجتماعی و حتی از طریق شبیه سازی امکان پذیر می باشد (حیدری هویی،1383). دانش ضمنی بطور شخصی و اجتماعی نهادینه شده می باشد. این دانش با گمان ها، بینش ها، شهودات، عواطف، احساسات و تصویر سازی ذهنی ارتباط دارد. دانش شخصی بطور عمیق ریشه در تجربه و آگاهی افراد دارد و از طریق تجارب، ارزش ها و فرهنگ آنان متداول شده می باشد. از سوی دیگر دانشی می باشد که به افراد کمک می کند از دنیای خود آگاهی یابند و اغلب بطور عمیق بوسیله عقاید و ارزش های شخصی افراد تحت تاثیر قرار گرفته می باشد. دانش تلویحی تأثیر مهمی در چارچوب سازمانی و درک مدیریت دانش اعمال می کند. ایکوجیرو نوناکا و هیروتاکا تاکوچی[4] این مفهوم را به تئوری های مدیریت نسبت داده اند و بر این اعتقادند که دانش تصریحی عینی می باشد و به آسانی منتقل می گردد؛ در حالی که دانش تلویحی بیشتر نامرئی بوده و تبیین آن به دیگران دشوارتر می باشد. آنها استدلال می کنند که دانش ضمنی منبع قضاوت کارشناسان می باشد و اهمیت قابل توجهی در سازمانها دارد. دانش تلویحی به دشواری قابل تغییر و مدیریت می باشد و شامل مجموعه ای کلی از رفتارها، تجارب، آرمان ها، ارزش ها و عواطف یک فرد می باشد. یک فرد از طریق تجربه یاد می گیرد که چگونه امور را انجام دهد و تصمیمات استراتژیک بگیرد، اما ممکن می باشد تبیین مهارت ها و قضاوت های خود را به دیگران دشوار یابد. دانش تلویحی می تواند از طریق کاربرد، به دیگران منتقل گردد. امکان جدایی دانش تلویحی از فعالیت ها به سادگی امکان پذیر نیست و این مسأله، اداره آن را بسیار مشکل می سازد حتی نوناکا و وان کروگ[5] در کتاب خلق دانش استدلال کرده اند که بعضی دانش ها ممکن می باشد که به هیچ وجه قابل اداره نباشند.

    هر چند که مدیریت دانش ضمنی، به مراتب مشکل تر از دانش عیان می باشد اما ارزش آن در کسب مزیت رقابتی در سازمان، بیشتر می باشد. برای همین در مدیریت دانش کارآمد، تسخیر هر دو دانش تلویحی و تصریحی الزامی می باشد (رحیمی،نجفی،1386). چالش واقعی مدیریت دانش، در توانایی تشخیص و تسخیر دانش تلویحی می باشد؛ بطوری که هنگام نیاز قابل بازیابی باشد. بیشتر سازمان ها تنها بر مدیریت دانش عیان، دانش سهل الوصول که تنها 20 درصد از کل دانش سازمان را می سازد تمرکز می کند و بهره گیری از دانش ضمنی را به وقوع تصادفی آن وا می­گذارند. تبدیل دانش ضمنی به دانش عیان مستقل می باشد اما غیرممکن نیست (گاندی[6]2004). در مجموع چنین می توان گفت که به اشتراک گذاشتن دانش و تبدیل آن در سراسر سازمان به عنوان شبکه های سازمانی، از سازوکارهایی می باشد که فرآیند انتقال دانش را تسهیل و این امر به نوبه ی خود توانایی و ظرفیت سازمان را تقویت می کند (سایکس و تریلیون[7]،2005).

    [1] -Explicit knowledge

    [2] -Tacit Knowledge

    [3]– Michel Polany

    [4] -Ikujiro Nonaka & Hirotaka Takeuchi

    [5] -Von K Rough

    [6] -Gandhi

    [7]– Sykes & Treleaven

    برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید