• شخصیت و صفات شخصیتی؛
  • ارزش ها؛
  • جایگاه کار و شغل؛
  • تأثیر اجتماعی.( جورجوجونز ،1999،ص 78)

هر یک از این عوامل اساسی چهارگانه، با زیرمجموعه های آن در شکل2-1 منعکس شده می باشد.

شخصیت

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

شیوه های ثابت و پایدار اساسی تفکر و رفتار فرد

 

جایگاه کار

نفس کار

همکاران،مدیران،زیر دستان

فضای کار

ساعت کار،دستمزد،امنیت شغلی

 

 

رضایت شغلی
ارزش ها

درونی- بیرونی

تاثیر اجنماعی

همکاران

گروه ها

فرهنگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: میردرکوندی،1379، نشریه علوم انسانی

شکل 2-1:عوامل اساسی موثر در اندازه و سطح رضایت شغلی

 

بعضی دیگر نیز برای رضایت شغلی ده عامل را ذکر کرده اند: ایمنی و بهداشت کار، ساعات کار و نوبت کاری، امنیت شغلی و پیشرفت کار، برخورد عادلانه در محل کار و اندازه جذب کارکنان در سازمان، مشارکت کارکنان و کارمندان در تصمیم گیری، محتوای کار و تحقّق ظرفیت های کاری کارمندان و کارکنان، تغییرات در سازمان کار، پاداش کافی و عادلانه، مسؤولیت اجتماعی، کار و خانواده و فراغت. ( غلامعباس توسلی، 1375، ص 166 ـ 170)

وودمن (W. Woodman) و هل ریجل  (Don Hellriegel)در کتاب خود، در بحث عوامل مؤثر بر رضایت شغلی، به این عوامل تصریح می کنند: صفات کارگر و کارمند، نوع کار، محیط کار، و روابط انسانی کار. ( وودمن و هل ریجل، ص 53)

شرتزر [1] عوامل ذیل را در رضایت مندی شغلی مؤثر می داند: حقوق، امنیت کاری و ثبات شغلی، شرایط کاری خوب، امکان پیشرفت و ترقی، و روابط انسانی ( بروس ای. شرتزر، 1369،ص 209)

کورمن این عوامل مؤثر را به دو دسته تقسیم می کند:

  • عوامل محیطی؛ مثل سطح شغل، محتوای شغل، رهبری ملاحظه کار، دست مزد و فرصت های ترفیع؛
  • عوامل شخصی؛ مثل سن، سطح تحصیلات و جنسیت.

هر قدر شغل از لحاظ سطح، مسؤولیت، استقلال و تنوع بالاتر باشد، مطلوب تر می باشد، هر چند به نسبتی که فرد در سطح بالاتری قرار داشته باشد (بر حسب تحصیلات، توانایی ها و مانند آن)، سطح لازم این خصوصیات برای کسب خشنودی بایستی بالاتر باشد .) آبراهام. ک. کورمن، 1370،ص 236 – 332 (

برای این که شخص کارش را خوب انجام دهد، موفق گردد و از کارش لذت ببرد بایستی رضایت شغلی پیدا کند. پس بایستی دید در چه صورت رضایت شغلی به دست می‌آید.

مردم علاوه بر احتیاج‌های فیزیولوژیک، دارای یک عده نیازهای اجتماعی نیز هستند که ارضای آن‌ها گاهی به اندازه ارضای احتیاجات فیزیولوژیک اهمیت دارد. سازگاری شغلی در صورتی ممکن خواهد بود که این نیازهای اجتماعی نیز ارضاء شوند و آن‌ها عبارتند از:

  • پول:هر کارگر یا کارمند بایستی پیش روی کاری که انجام می‌دهد پول بگیرد و اندازه آن بایستی در حدودی باشد که هر کس آن کار را انجام بدهد می‌گیرد. اما هیچگاه نباید این پول، شخصیت او را پایین بیاورد زیرا پول در عین حال که از عوامل اساسی زندگی به شمار می‌رود اما شخصیت کارمند مهم‌تر و با ارزش‌تر از پولی می باشد که به او پرداخت می گردد.
  • امنیت:امنیت شغلی یعنی این که شخص بداند کاری را که در دست دارد سال‌ها ادامه خواهد داد. همچنین کارکنان نیازمندند که کار سالم انجام بدهند. امنیت شغلی، گاهی از عامل پول هم مهم‌تر می باشد زیرا شخص علاقمند می باشد کارش دایمی باشد هر چند مزدی که می‌گیرد چندان زیاد نیست. همین احتیاج به امنیت شغلی می باشد که بعضی از مردم را به سوی کارهای دولتی و دست کشیدن از کار آزاد وادار می کند.
  • شرایط مساعد کار: مردم دوست دارند در یک محیط تمیز و آراسته کار کنند. هر قدر محیط کار جالب و خوشایند باشد، بازده کار بیشتر خواهد گردید.
  • فرصت پیشرفت: عامل مؤثر دیگر در رضایت شغلی این می باشد که هر کارمند یا کارگر اطمینان داشته باشد که فرصت پیشرفت همیشه برایش هست و او می‌تواند با ایجاد شرایط لازم و روشن در خود از قبیل مهارت بیشتر و … به درجات بالا ارتقاء یابد و از حقوق و پاداش زیاد بهره‌مند باشد.
  • روابط شخصی:مردم علاقمندند با افرادی کار کنند که میان ایشان محبت متقابل حکمفرماست. هر کارگر یا کارمند علاقمند می باشد که همکارانش دوستان مهربان او باشند و نیز مورد محبت مدیرش قرار بگیرد و همواره نظر او را درمورد خودش بداند. همچنین، مدیر به پیشرفت کارمند یا کارگرش توجه کند و حتی این توجه خود را به او بگوید.
  • هماهنگی با استعداد شخص:شخص وقتی از کارش لذت خواهد برد و راضی خواهد گردید که با استعدادهای بدنی و عقلی وی متناسب باشد. در صورتی که کار از لحاظ استعداد ذهنی لازم در حد افراد عادی باشد، اگر شخص هوشمند یا تیزهوش را به آن کار بگمارند به زودی احساس ملالت و خستگی و سرانجام نفرت خواهد نمود و شخصی که از لحاظ سطح هوش در درجات پایین می باشد نیز نخواهد توانست از عهده آن کار برآید و از رضایت شغلی لازم محروم خواهد گردید.
  • هماهنگی با رغبت: فرد از انجام کاری که دوست دارد لذت می‌برد و موفقیت بیشتری به دست می‌آورد. البته ممکن می باشد شخص آغاز کاری را که مورد علاقه‌اش نیست به ناچار به عهده بگیرد اما به تدریج در اثر کسب مهارت و احساس موفقیت، احتمال زیاد هست که نسبت به آن شغل رغبت پیدا کند.
  • مهارت:مهارت در یک حرفه نیز در تأمین رضایت شغلی بسیار مؤثر می باشد و اگر گروهی از معلمان از شغل معلمی ناراضی هستند غالبا به علت ضعف مهارت ایشان می باشد زیرا چنان‌که بایستی و شاید با فنون و روش‌های خاص این شغل آشنا نشده‌اند.
  • خستگی:همه مردم مدتی بعد از انجام کار احساس خستگی می‌کنند و این خستگی بر بازده شخص اثر می‌گذارد از اینرو بایستی در هر کار مساله خستگی و تأثیر آن را در شخص و کارش در نظر گرفت. به علاوه‌ها شرایط و خصایص محیطی کار و وسایل آن نیز در فردی که آن کار را انجام می‌دهد مؤثرند. مثلا روشنایی زیاد یا ضعف نور باعث خستگی شخص می گردد. اتاق یا ساختمان کثیف نیز نفرت کارمند را برمی‌انگیزد و بازده کارش را کاهش می‌دهد. سر و صدا نیز به خصوص برای کارهای فکری مضرند و علاوه بر افزایش خستگی اثر بسیار نامطلوبی در فعالیت‌های ذهنی و بازده آن‌ها می‌گذارند (شعاری نژاد، 1370 ص 756- 755)

همان گونه که ملاحظه می گردد، صاحب نظران بسیاری به ذکر عوامل مؤثر در رضایت شغلی پرداخته اند. با نظری اجمالی به نوشته های اینان، چنین به نظر می رسد که بسیاری از این عوامل مشترک می باشد. پس، در جمع بندی، این عوامل را می توان چنین ذکر نمود:

  • عامل اجتماعی (ناشی از جامعه و محیطی که فرد در آن زندگی می کند و نشانگر سطح فرهنگ و دیدگاه های مورد قبول جامعه اوست؛ مانند اندازه ارزش و مقام اجتماعی کارگر و کارمند)؛
  • نفس کار (عامل محتوایی کار که مربوط به ذات کار می باشد و از احساس علاقه به شغل مورد نظر ناشی می گردد)؛
  • محیط کار (هر عاملی که با محیط کاری و فضای کاری سر و کار دارد؛ مثل ساختمان فیزیکی محل کار و آب و هوا. (میردریکوندی،1379)

عوامل موثر بر رضایت شغلی کارکنان، به گونه کلی در 2 دسته اصلی طبقه بندی شده اند:

نخست: عوامل محیطی شغل و مرتبط با شغل که مهم ترین تاثیر را بر رضایت شغلی دارند و شامل چگونگی رفتار افراد، ماهیت و وظایف شغلی، ارتباط با سایر افراددر محیط کار و پاداش ها می باشد.

دوم: عوامل فردی که افراد با خود به شغلشان منتقل می نمایند، مانند تجارب قبلی فرد و شخصیت.

هر دو دسته عوامل در مبحث رضایت شغلی از یکدیگر تاثیر پذیرند. تناسب میان شغل و شاغل در رضایت شغلی کارکنان عاملی مهم به شمار می رود(کریستوف،1996 ،ص15)

[1]– Bruce. E. Shertzer

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید