• 1-1-
  •  2-1-1-تعریف رضایت شغلی

    رضایت شغلی مجموعه ای از احساسات و باورهاست که افراد در مورد مشاغل کنونی خود دارند.

    رضایت شغلی یکی از عوامل مهم در موفقیت شغلی می باشد؛ عاملی که موجب افزایش کارایی و نیز احساس رضایت فردی می گردد(شفیع آبادی، 1376،ص123)

    رضایت شغلی یعنی دوست داشتن شرایط ولوازم یک شغل،شرایطی که درآن کارانجام می گیرد و پاداشی که برای آن دریافت می گردد. ( بروس ای. شرتزر، 1369،ص 209)

    با در نظر داشتن مطالب مزبور، می توان گفت: رضایت شغلی یعنی احساس خرسندی و خشنودی که فرد از کار خود می کند و لذتی که از آن می برد و در پی آن، به شغل خوددل گرمی و وابستگی پیدامی کند. رضایت شغلی حالتی مطبوع، عاطفی و مثبت حاصل از ارزیابی شغل یا تجارب شغلی می باشد؛ مفهومی دارای ابعاد، جنبه ها و عوامل گوناگون که بایستی مجموعه آن ها را در نظر گرفت. مانند این عوامل، می توان به صفات کارگر و کارمند، نوع کار، محیط کار و روابط انسانی کار تصریح نمود.( وودمن و هل ریجل[1]،1996)

    ازنظر رابینز[2] (1991) رضایت شغلی، به توجه کلی فرد در باره شغلش  اطلاق می گردد. بدیهی می باشد که  این تعریف بسیار کلی می باشد اما تعریف مزبور در بطن مفهوم این واژه قرار دارد. لازم به یاد آوری می باشد که شغل فرد چیزی بیش از کارهای مشخص شده او می باشد. شغل فرد ایجاب می کندکه او با همکاران و سرپرستان ارتباط متقابل داشته باشد، مقررات و سیاست های سازمان را رعایت و اجرا نماید. این به آن معنی می باشد که ارزیابی فرد درمورد کارش و ابراز رضایت یا نارضایتی از آن کار، یک نتیجه کلی از مجموعه ای از ارکان متفاوتی می باشد که در مجموع  شغل وی را تشکیل می دهند (پارساییان و اعرابی،1378).

    فیشر و هانا[3](1939)رضایت شغلی را عاملی درونی می دانند و آن را نوعی سازگاری عاطفی با شغل و شرایط اشتغال می انگارند؛ یعنی اگر شغل مورد نظر، لذت مطلوب را برای فرد تأمین کند، او از شغلش راضی می باشد. پیش روی، چنانچه شغل موردنظررضایتولذت مطلوب رابه فردندهد،دراین حالت،اوازکارخودمذمّت می نماید و درصدد تغییر آن برمی آید.(عبدالله شفیع آبادی،1376،ص98)

    به نظر هاپاک (1935)، رضایت شغلی مفهومی پیچیده و چندبعدی می باشد و با عوامل روانی، جسمانی و اجتماعی ارتباط دارد.تنها یک عامل موجب رضایت شغلی نمی گردد، بلکه ترکیب معیّنی از مجموعه عوامل گوناگون سبب می گردد که شاغل در لحظه معیّنی از زمان، از شغلش احساس رضایت کند و به خود بگوید که از شغلش راضی می باشد وازآن لذت می برد. (خدیجه سفیری،1377،ص76)

    گینز برگ و همکارانش (1951) به دو نوع رضایت شغلی تصریح می کنند:

    (1) رضایت درونی که از دو منبع حاصل می گردد :

    الف) احساس لذتی که بشر صرفا از اشتغال به کار و فعالیت عایدش می گردد.

    ب) لذتی که بر اثر نظاره پیشرفت و یا انجام بعضی مسئولیت های اجتماعی و به ظهور رساندن  توانایی ها و رغبت های فردی به بشر دست می دهد.

    (2) رضایت بیرونی که با شرایط اشتغال و محیط کار ارتباط دارد و هر لحظه در حال تغییر و تحول می باشد.

    از عوامل رضایت بیرونی: شرایط محیط کار، اندازه دستمزد و پاداش، نوع کار و روابط موجود بین کارگر و کار فرما را می توان نام برد. عوامل درونی ( خصوصیات و حالات فردی ) در مقایسه با عوامل بیرونی که شرایط کار و اشتغال را در بر می گیرد و از ثبات بیشتری برخوردارند. لذا رضایت درونی پایدارتر از رضایت بیرونی می باشد و رضایت کلی، نتیجه تعامل بین دو رضایت درونی و بیرونی می باشد(شفیع آبادی ،1376 ص 99).

    شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

    اسمیت، کندال  وهیولین[4] می گویند: پنچ بعد شغلی معرف خصوصیات برجسته شغلی می باشد که ذیلا به اختصار به معرفی آن ها می پردازیم(حسین زاده،صائمیان1381)

    • رضایت از کار(satisfaction of work): یعنی قلمرو وظایفی که دبیران انجام می دهند جالب باشد و فرصت هایی برای آموزش و یادگیری آنان فراهم سازد.
    • رضایت از مافوق(boss satisfaction of): یعنی توانایی های فنی و مدیریتی مدیران و ملاحظاتی که آنان برای علایق کارکنان از خود نشان می دهند.
    • رضایت از همکاران( workers satisfaction of) : یعنی اندازه دوستی، صلاحیت فنی و حمایتی که همکاران از خود نشان می دهند، رضایت از همکارانفمنعبث از نحوه ارتباطات آن ها می باشد.
    • رضایت از ترفیع( promotion satisfaction of) یعنی دسترسی به فرصت های واقعی برای پیشرفت در کنان می باشد.
    • رضایت از حقوق( salary  satisfaction of) یعنی اندازه حقوق دریافتی، برابری ادراکی در مورد حقوق، و روش های پرداختی.

    فردریک هرزبرگ ، رضایت شغلی را دارای دو بعد دانسته اند. یک گروه عوامل و شرایطی که فقدان آنها موجب عدم رضایت می گردد اما تأمین آنها باعث ایجاد انگیزه شدید و قوی نمی‌گردد بلکه فقط از بروز عدم رضایت جلوگیری می کند که آنها را عوامل بهداشتی یا عوامل بقاء می‌نامند . نبود این عوامل ممکن می باشد چنان کارمندان را دچار عدم رضایت سازد که سازمان را ترک کرده و موجودیت آن را به مخاطره اندازند. هرزبرگ این عوامل را برای تأمین و حفظ بهداشت و سلامت سازمان لازم دانسته می باشد. دسته دوم عوامل مؤثر در ایجاد انگیزه هستند که وجود آنها موجب انگیزش و رضایت افراد اما فقدان آنها تنها عدم رضایت ضعیفی را تولید می کند(پارسائیان و اعرابی،1378)

    ویکتور وروم [5] رضایت شغلی را واکنش کارکنان در برابر نقشی که در برابر کارشان اعمال می کنند می دانند.( امین بیدختی، صالح پور1386)

    اسپکتور[6] معتقد می باشد که رضایت شغلی نظری می باشد که چگونگی احساس مردم را نسبت به مشاغلشان به گونه کلی و یا نسبت به حیطه هایی مختلف آن نشان می دهند.( امین بیدختی، صالح پور1386)

    از تعاریف ارائه شده درمورد رضایت شغلی چنین بر می آید که این مفهوم بیانگر احساسات و نگرشهای مثبتی می باشد که شخص نسبت به شغلش دارد. وقتی گفته می گردد که کسی از رضایت شغلی سطح بالایی برخوردار می باشد؛یعنی به گونه کلی ،شغلش را دوست دارد،برای آن ارزش زیادی قایل می باشد و به گونه ای مثبت به آن می نگرد و در یک کلام، از احساس خوب و مطلوبی نسبت به آن برخوردار می باشد.( عبدالله شفیع آبادی،1370)

    [1]-Don Hellriegel & w.woodman

    [2]-Stephen p.Robbins

    [3]-Fisher and Hannah

    [4]– Smith & Kendall & Hhllin

    [5]-woroum

    [6] -spector

    برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید